تو بیا جان جهان
تو کجایی آخر
تو بیا جان جهان
عشق بیدار دلان
کوره راهی است در این ظلمت شب
و توان نیست مرا
که در این راه سفر بتوانم
غم هجران تو آخر تا کی
بر دلم بنشانم
دل بیچاره ی من
طاقت از کف داده است
تو کجایی آخر ؟تو کجایی آخر
تو بیا جان جهان
عشق بیدار دلان
کوره راهی است در این ظلمت شب
و توان نیست مرا
که در این راه سفر بتوانم
غم هجران تو آخر تا کی
بر دلم بنشانم
دل بیچاره ی من
طاقت از کف داده است
تو کجایی آخر ؟تنها سوره هایی که پاراف "ق" دارند سوره های ۴۲ و ۵۰ هستند
هر دوی این سوره ها به تعداد مساوی "ق" دارند یعنی ۵۷ تا
اسم سوره ۵۰ "ق" است و با "ق" شروع میشود (ق و قرآن مجید ) که نشان میدهد ق نماینده قرآن است
مجموع "ق"ها در هر دو سوره میشود ۱۱۴ تا ۵۷+۵۷=۱۱۴
یعنی برابر سوره های قرآن و این واقعیت با این موضوع استحکام می یابد اگر بدانیم که در قرآن خود کلمه "قرآن" ۵۷ بار تکرار شده
این موضوع نیز قابل تامل است که در سوره "ق" قرآن با نام "مجید" توجیه شده که مجموع عددی حروف این کلمه از لحاظ ابجد-هوز-... میشود ۵۷ یعنی م(۴۰)+ج(۳)+ی(۱۰)+د(۴)=۵۷
سوره ۴۲ ۵۳ آیه دارد ۵۳+۴۲=۹۵
سوره ۵۰ ۴۵ ایه دارد ۴۵+۵۰=۹۵
ادامه دارد....
بارالها
توکمک کن تا ما
اندر این وادی درد
اندر این دیر خراب
دست شوییم ز دامان گناه
پاک و پاکیزه شویم
...
آدم باشیم !
آیا میدانید که عدد ۱۹ که عددی است اول - مخرج مشترک سیستم ریاضی قرآن است ؟
اولین آیه -معروف به بسم الله- ۱۹ حرف است .
قرآن ۱۱۴ سوره است که میشود:۶*۱۹
۶۳۴۶ آیه است که میشود: ۳۳۴ * ۱۹
توجه شود که : ۱۹=۶+۴+۳+۶
بسم الله ۱۱۴ بار تکرار شده و با وجود غیبت مرموز آن در سوره ۹ - در سوره ۲۷ دو بار تکرار شده
از غیبت بسم الله در سوره ۹ تا بسم الله اضافی در سوره ۲۷ دقیقاً ۱۹ سوره است
مجموع شماره سوره ها از ۹ تا ۲۷ یعنی ۹+۱۰+۱۱+...+۲۷ میشود ۳۴۲ و این عدد مساوی است با مجموع کلمات بین دو بسم الله در سوره ۲۷ و خود این عدد یعنی ۳۴۲ بر ۱۹ بخش پذیر است ۱۹*۱۸
اولین وحی ۱۰ کلمه ای ۷۶ حرف است : ۷۶=۴*۱۹
سوره ۹۶ از نظر ترتیب زمانی اولین سوره است که ۱۹ آیه دارد...
ادامه دارد...
هميشه بر اين باور بوده ام كه نوشتن نه تنها بهانه ميخواهد
بلكه حال و هواي خاصي را نيز ميطلبد
بايد به آن حال و هوا برسي تا بتواني بنگاري
وگرنه نوشته هايت نه اينكه بي ارزش باشند
بلكه دلنشين نمي شوند
نگاشتن مانند جوي آبي است زلال و روان
خودش مي آيد بي آنكه تو بخواهي
و چونكه از دل بر مي آيد لاجرم بر دل نيز مي نشيند
ای سر چشمه ی همه ی عشق ها و گذشت ها
..........
و ای مهربانترين
می خواهم هديه ای نيکو تقديمت کنم
اما نمی دانم کدام هديه است که
لياقت و شايستگی نامت را داراست
بخدا هيچ
هيچ هديه ای نيست که سزاوار تو باشد
چرا که تو
سزاوارترينی
اما با اين حال
تمامی شيرازه ی وجودم را
در قالب سه کلمه می ريزم
و آن را
با تمام توان
در سرتاسر عالم فرياد می کشم که :
دوستت دارم مادر
در آن وقتي كه گلهاي وجودم
آشنا مي گشت با ابر بهاري
در آن روزي كه بلبل
با سرود و نغمه هاي روحبخشش
جان ز تن مي برد
تا كند سيراب
آن لبهاي عطشان را
ومن در انتظارنم نم باران
شب و روزم سپر مي شد
به ناگه خشم طوفان
جاگزين مهر باران شد
سحاب روشن و شفاف را
با خشم و خودخواهي
گره ميزد
هوا تاريك شد چون شب
و غرش های پي در پي
دليل ترس ياران شد
ودر آخر
به جاي نم نم باران
تگرگ آمد
و گلهاي وجودم شد هدف اين خط بطلان را
شكستند و فرو گشتند اندر خاك
.....
جاي باران
نم نم اشكم هويدا شد
و غلتيد و فرو افتاد پاي بوته هاي عشق
دوباره جان گرفتند و شكوفاتر نمايان ساختند خود را
شقايق سر برون كرد از درون خاك
صدايم همنوا با قطره هاي اشك
نگاهم محو در زيبايي آنها
سر تعظيم خود رو سوي او كردم
.....
دل من باز گرم از عشق و ايمان شد
آسمان دل من بارانی است
و نمی دانم من
آرزو را زکجا باید جست
دست نیرنگ و ریا را آخر
بر لب پاک کدامین جو شست
و چو پرواز پرستوها شد
و به خورشید رسید و در آغوشش خفت
و صد افسوس که نیست.......
هر کجا می نگرم دیو فریب است و دروغ
خدعه و رنگ و ریا می بینم
از کدامین گلزار
نرگسی نسترنی برچینم
به که بسپارم دل
زچه خشنود شوم
.......
ودر این وادی درد
و در این دیر خراب آباد وبیراهه
تو چرا قهر کنی با من زار
محرم روز و چراغ شب تارم نشوی
چه شود تا گره از کار گره خورده ی من بگشایی
به من دلخسته
به من آزرده
پژمرده
رحمی کن
دست من گیر و به دریا برسان
تو پلی باش میان من و عشق
بگذار این تن رنجورم را
ای پاکترین
با سر انگشت توانای تو درمان بنهم
بگذار این دل مجروحم را
با دم گرم مسیحای تو سامان بنهم
من تورا می طلبم ای همه حسن
من به تو محتاجم ای گل یاس